پادکست فارسی راوکست

تاریخ فقط وقایع را ثبت میکند، اما داستان ها حقایق را…

پادکست راوکست

تاریخ فقط وقایع را ثبت میکند، اما داستان ها حقایق را…

خاطرات آنه فرانک

داستان آنه فرانک مربوط میشه به جنگ جهانی دوم و وقتی که جنگ به هلند یعنی جایی که اون زندگی میکرده میرسه، چیزی که باعث شد داستان آن فرانک در دنیا مشهور بشه نوشتن روزمرگی ها و خاطراتش در قالب نامه هایی بوده که به دوستی خیالی به نام کیتی مینوشته و یک شرح حالی از اتفاقاتی که براش افتاده را بین سالهای 1942 تا 1944 روایت کرده و این خاطرات بعد از جنگ در قالب یک کتاب چاپ میشه.

خاطرات او اولین بار سال 1947 در هلند منتشر میشه، بعد سال 52 نسخه انگلیسی کتاب در آمریکا و بریتانیا با اسم خاطرات یک دختر منتشر شد و سال 59 هم نمایشنامه ای از روی آن منتشر شد که برنده جایزه پولیتزر میشه، چند فیلم و سریال هم از روی این داستان ساخته میشه و نسخه چهارم و نهایی این کتاب هم سال 1980 منتشر و به بیش از 60 زبان دنیا از جمله فارسی ترجمه میشه و در فهرست برترین کتاب های قرن بیستم قرار میگیرد. درنهایت سال 2016 بعد از 70 سال از انتشار اولین نسخه، این کتاب به صورت آنلاین و همگانی منتشر شد.

آنه فرانک متولد 12 ژوئن 1929 در فرانکفورت آلمان بود، او در یک خانواده یهودی کم جمعیت به دنیا آمد و بزرگ شد، وقتی که 4 سالش بود خانواده آنها یعنی پدر، مادر و خواهرش به خاطر محدودیت هایی که کم کم داشت از سمت نازی ها علیه یهودی ها اعمال میشد به هلند مهاجرت کردند، پدرش آدم نسبتا موفقی بود و در هلند مدیرعامل یک شرکت مرباسازی معروف بود، چندسالی از زندگیشون در آمستردام هلند گذشت تا اینکه اوضاع در هلند هم براشون سخت شد، 7 سال بعد از مهاجرتشون به هلند و در سال 1940 نازی ها هلند را تصرف کردند و دوره ی مصیبت و سختی و فشار و محدودیت روی یهودی های هلند شروع شد، از اجبار برای بستن بازو بند ستاره داوود گرفته تا محدودیت رانندگی، تردد شبانه، محدودیت زمان خرید، ممنوعیت ورود به سینما و استخر و مکان های تفریحی، ممنوعیت ورود به خانه مسیحیان و…، سختگیری ها به حدی رسیده بود که به قول یکی از دوستان آنه آنها جرات هیچ کاری نداشتند.

زندگی بدون دغدغه و راحت آنه سال 1942 وقتی که 13 سالش بود رفت سمت یک دنیای عجیب و گنگ و استرس زا، فشار نازی ها روی یهودی ها بیشتر از قبل شده بود، پدرش دیگه سرکار نمیرفت و سعی میکرد بیشتر زمانش را در خانه مراقب خانواده اش باشد. مدتی گذشت و آنه هرازگاهی پچ پچ هایی در خانه میشنید که از قایم شدن و فرار کردن میگفتند و پدر او از یک مخفیگاه حرف میزد.

مخفیگاهی که قرار بود در آن پنهان شوند درواقع ساختمانی بود چسبیده به شرکتی که پدر آنه آنجا کار میکرد و از داخل شرکت به آن راه داشت، بهش میگفتن ساختمان ضمیمه، قرار بود در این مخفیگاه خانواده آنه به همراه خانواده وان دان که آنها هم از یهودی های هلند بودند آنجا زندگی کنند.

ساختمان اصلی دفاتر و واحدهای اداری و انبار شرکت بود، از آنجا با راهرویی راه داشت به ساختمان ضمیمه که از چندتا دفتر خالی و انبار و اتاق تشکیل میشد و 3 طبقه بود، خانواده فرانک در طبقه دوم و خانواده وان دان هم در طبقه سوم قرار بود زندگی کنند، طبقه اول هم که بهش میگفتد شاه نشنین حالت دفتر و آفیس بود و بعدها اونجا جمع میشدند تا اخبار جنگ را از تنها رادیوی ساختمان گوش بدند، پنجره های زیادی نداشتند و همان چندتارو هم تمیتوانستند زیاد باز بذارند چون خطرناک بود، یک دستشویی مشترک داشتند و برای حمام هم باید در اتاق های خالی از لگن استفاده میکردند.

به پیشنهاد یکی از کارمندان شرکت جلوی در ورودی مخفیگاه کتابخانه ای درست کردند که امنیت ورودی را بیشتر کند، طوری که اگر کسی میخواست وارد شود اول باید کتابخانه را جا به جا میکرد.

 

تصویر کامل محفیگاه

نمایی از ساختمان اصلی و مخفیگاه

 

ساختمان مخفیگاه

ساختمان مخفیگاه

 

کتابخانه مخفیگاه

کتابخانه و در اصلی مخفیگاه

 

حمام و دستشویی مخفیگاه

دستشویی و حمام مخفیگاه

 

آنه و خانواده اش حدود 2 سال در مخفیگاه زندگی کردند و در تمام این مدت سختی های بسیاری زیادی کشیدند، از استرس لو رفتن گرفته تا ترس از بازداشت و شنیدن خبرهای بد از جنگ و گرسنگی های طولانی مدت، و در نهایت صبح روز 4 اوت 1944 چندماه قبل از پایان جنگ بین ساعت ده ده و نیم ماشینی جلوی ساختمان شماره 263 نگهداشت و یک گروه بان اس اس به همراه 3 پلیس هلندی از اون پیاده شدن، یک کسی یک جایی مخفیگاه رو لو داده بود، هر هشت نفر اعضای مخفیگاه همراه دو نفر از کارمندان شرکت که تمام این دوسال کمکشون میکردن بازداشت شدن.

هشت نفر خانواده مخفیگاه رو اول میفرستن به زندانی در آمستردام و از اونجا منتقلشون میکنن به اردوگاهی در شمال هلند که مخصوص یهودی ها بود و در بحبوحه پایان جنگ فرستاده میشن به جایی که بیرون اومدن ازش به همین راحتی نبود، یعنی اردوگاه اشویتس در لهستان.

خانم فرانک مادر آنه ژانویه 1945 در آشویتس از گرسنگی مرد و آنه و خواهرش از آشویتس به برگن بلسن منتقل میشن، زمستان 1945 به خاطر وضع فاجعه بار بهداشتی و شیوع تیفوس در این اردوگاه چندهزار نفر مردن، از جمله آنه و خواهرش، و جسدشون در گورهای دسته جمعی اردوگاه دفن شد، این اردوگاه چندهفته بعد از شیوع تیفوس به دست انگلیس ها آزاد شد.

 

آنه فرانک

آنه فرانک

 

افراد مخفیگاه

افراد داخل مخفیگاه

 

آنه و خانواده اش فقط چندهفته کم آوردن تا نتیجه تمام سختی هایی که در تمام اون دوسال اسارتی که در مخفیگاه کشیدن رو ببینن، تنها بازمانده این خانواده 8 نفره پدر آنه بود که بعد از آزادسازی آشویتس توسط روس ها برگشت به آمستردام و سال 1953 با زنی که یکی از بازمانده های آشویتس بود ازدواج کرد و تا زمان مرگش یعنی سال 1980 در شهر بازل سویس زندگی کرد و تمام تلاشش رو برای اون چیزی که آنه آرزوش رو داشت و براش برنامه ریزی کرده بود انجام داد، یعنی چاپ خاطرات دخترش آن فرانک.

 

پدر و مادر آنه فرانک

پدر و مادر آنه فرانک

 

میز تحریر آنه

میز تحریر آنه

 

دفتر خاطرات آنه

دفتر خاطرات آنه

 

قبر آنه

قبر آنه فرانک

آن مخفیگاه

آن مخفیگاه، ماجرای زندگی پنهانی آن فرانک به همراه هفت نفر دیگه از اعضای خانواده و دوستانش در مخفیگاهی در شهر آمستردام هلند در زمان اشغال این کشور توسط آلمان…
کلیک کنید

شاید دوست داشته باشید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
برای ادامه، شما باید با قوانین موافقت کنید

فهرست