حال “شین” خوب است

مطالب تکمیلی اپیزود قمار با مرگ

خداوند خوب است.” این را مردی که در اردوگاه کار کره شمالی به دنیا آمده بود گفت.

گابریل کوئتسیر  اکتبر ۲۰۱۷

وقتی دبیرستانی بودم، به مستند سریالی وایس “در کره شمالی” برخوردم و نوعی شگفتی برای این کشور بسته، به همراه دلسوزی عمیق برای بدبختی مردم آن در من ایجاد شد. در مدرسه به ما دراین مورد آموزشی ندادند. برای اینکه بیشتر بدونم، کتاب “فرار از اردوگاه ۱۴” را خوندم که در اون نویسنده بلین هاردن فرارآزاردهنده ی شین دونگ -هیوک را نخست از اردوگاه کار اجباری که در اون به دنیا آمده بود، و سپس از کره شمالی روایت میکند.

شین به این دلیل در اردوگاه به دنیا آمده بود که نظام کره شمالی سه نسل را برای یک جرم مجازات میکند. ظاهرا” پدربزرگش سعی کرده بود در حین جنگ کره به جنوب فرار کند. پدر و مادرش هردو زندانیهایی بودند که به عنوان پاداش برای کار خوب اجازه ازدواج پیدا کردند- درواقع مادرش را به پدرش به عنوان “دستمزد” برای مهارت او در کار کردن با ماشین آلات دادند.

شین با مادرش بزرگ شد و از آنجا که آنها در مناطق مختلفی از اردوگاه کار میکردند تنها چند بار در سال پدرش را میدید. او به مادر و برادرش به چشم رقیبانی برای منابعی که محدود عرضه میشد نگاه میکرد. زندانیها همیشه گرسنه بودند. آنها مثل حیوان رفتار میکردند چرا که با آنها مانند حیوان رفتار میشد.

تحصیلات او مرتبط با کره شمالی نبود؛ در عوض کارهایی بود مانند: جمع آوری سنگ، کشیدن علفهای هرز و کار کردن روی سد هیدروالکتریک در اون حوالی. او شاهد اعدامهای زیادی بود، و وقتی ۱۳ ساله بود، شنید که مادر و برادرش نقشه ی فرار میکشند. او که باور داشت تشویق میشود، به مأمورین اطلاع داد. باید در نظر داشت از آنجا که از سنین بسیار کم او آموزش دیده بود که خبرچینی کنه و همیشه گرسنه بود، انسانیت از او گریخته بود. متاسفانه این اتفاقات منجر به اعدام مادر و برادرش شد که وی شاهد آن بود.

در ۲۰۱۵ ، شین برخی از جنبه های قصه اش را که به بلین هاردن گفته بود تغییر داد. مشخص شد که او به اردوگاه ۱۸ در سن بسیار کم منتقل شده بود، و دو بار در سنین نوجوانی فرار کرده بود. در مرتبه دوم او موفق شده بود که به چین برسد اما دستگیر و پس فرستاده شد؛ که به خاطر آن مورد شکنجه های شدید به مدت بیش از ۶ ماه قرار گرفت. شبهات بسیاری در رابطه با صحت و سقم شهادتهای او برانگیخته شده و برخی او را متهم به کلاهبرداری کردند؛ اما جای زخمهای شکنجه شین بر بدنش مانده (قسمتی از یک انگشتش قطع شده، و پشت و پاهایش با جای زخم پوشیده شده). این حقیقت معروف وجود دارد که ترومای شدید تاثیر قوی بر حجم حافظه و بازیابی دارد، و هرکس جای شین بود تاثیرات عاطفی آن را تا آخر عمر با خود حمل میکرد. حتی اگر او همه ی جزئیات را با دقت بیان نکرده باشد، روشن است که او مورد شدیدترین انواع نقص حقوق بشر در طول زندگیش در زندانهای اردوگاه های کره شمالی قرار گرفته است.

با این حال، قصه ی او پایان خوشی دارد، برخلاف میلیونها مردم کره شمالی دیگرکه در سختی زندگی میکنند و شمار نامعلومی که در زندانهای سیاسی اردوگاهها میپوسند. شین به چین و سپس کره جنوبی و بعد به آمریکا رفت. در یک مصاحبه با ۶۰ دقیقه، گفت، “فکر میکنم من هنوز دارم از حیوان به انسان تکامل پیدا میکنم”. همچنین گفت، “من واقعا” چیزی از موزیک سردر نمیارم. نمیتونم بخونم و هیچ حسی ازش نمیگیرم. اما فیلم زیاد میبینم و فیلمی که به شدت مرا تحت تأثیر قرار داد لیست شیندلر بود”. من حتی نمیتونم کابوسهایی که او حتما” میبیند، و تقلای او برای وفق دادنش با زندگی آزاد در حالیکه با تروماها و وحشتهای گذشته اش دست و پنجه نرم میکند را متصور شوم.

سال ۲۰۱۵، شین با یک زن کره ای-آمریکایی ازدواج کرد. لین مسیحیست، و شین هم مسیحی شد. در ماه ژوئن امسال، آنها ورود فرزند پسرشان به دنیا را خوش آمد گفتند. لین در فیسبوکش نوشت: “دعاهایم مستجاب شد”.

شین، اردوگاه کار کره شمالی

شین دونگ -هیوک که خود نیزاز تفاوت شرایط تولد خود و پسرش شگفت زده شده بود، در فیسبوکش نوشت: “وای پسر من نصف اش از کره ی شمالیه. او کاملا آزاد است”.

 

کره شمالی

در سوم جولای او نوشت: “بعد از فرار از زندان اردوگاه کره شمالی، کمی بیش از ده سال پیش هرگز در مخیله ام نمیگنجید که در جایی از زندگیم که اکنون قرار دارم قرار بگیرم. وقتی من به دنیا آمدم مادرم چیزی برای خوردن نداشت و به مأمورین برای هرچیزی که من و او را زنده نگه دارد التماس میکرد. به هر سختی که بود همچنان برای بقایش جنگید و تسلیم نشد. حال خودم به عنوان یک پدر، در عجبم که آیا او هیچ امیدی برای آینده و سلامت من داشت. پدرم احتمالا” همچنان در آنجا زجر میکشد و به من فکر میکند. اما حداقل او حالا یک نوه پسر دارد که میدانم از داشتنش لبریز شادی و عشق میشد. تا جایی که به من مربوط میشه، من جنگ را خوب برنده شدم و دیکتاتور را در این مبارزه شکست دادم. من قدردان مادرم هستم برای کمک به آمدنم به این دنیا. من برای تجربه آنچه که قادر به تجربه اش هستم خوشبختم. خداوند خوب است.”

این قصه زوایای شگفت انگیز بسیاری دارد. شین دونگ-هیوک در زندان اردوگاه کره شمالی به دنیا آمد و پسرش در آزادی کامل آمریکا. شین عشق زندگیش را یافت در حالیکه بدون عشق بزرگ شده بود. او شفایش را در خون عیسی مسیح یافت، چرا که “او توسط انسان تحقیر و پس زده شده بود، مرد رنج کشیده ی درد آشنا.” (اشعیا ۵۳:۳)

اما چیزی که بیش از هرچیز برایم جالب توجه است این است که این مرد سیاهترین عمق انسانیت را دیده بود، نفرت خالص و تیره ترین شیطان را- او در جایی به دنیا آمده بود که در واقع جهنم روی زمین است- و همچنان با تمام آنچه از سر گذرانیده اذعان میدارد، “خدا خوب است.” اگر کسی دلیلی برای عصبانیت از خدا واعتراض تلخ علیه بی عدالتی داشته باشد، او شین دونگ-هیوک است. قصه او مرا به این فکر وامیدارد که چرا هرگز از چیزی در زندگی شکایتی داشته ام. من بسیار خوشبخت بوده ام.

شین دونگ-هیوک، همسر زیبا و نوزاد تازه به دنیا آمده شان یک یادآوری تلخ ازاین هستند که پلیدی هرگز بر خوبی، صداقت و نور غلبه نمیکند. زندگی جدید از دل زمین پست جوانه میزند.

“در این جهان مشکلات خواهی داشت. اما شجاع باش. من به جهان غلبه کرده ام.”

(یوحنا ۱۶:۳۳)

 

برچسب ها
مشاهده بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *