راز ناپدید شدن آگاتا کریستی چه بود؟

آگاتا کریستی متولد ۱۵ سپتامبر ۱۸۹۰ – درگذشته ۱۲ ژانویه ۱۹۷۶، نویسنده انگلیسی داستان‌های جنایی و ادبیات کارآگاهی بود. کریستی، اولین نویسنده‌ای است که کتاب‌هایش بیشترین ترجمه را به زبان‌های مختلف دنیا داشته‌است و یکی از پرآوازه ترین نویسنده های دنیا بوده و هست، اما جدا از شهرتی که به خاطر نویسندگی کسب کرده بوده او به خاطر یک اتفاق عجیب و غریبی که برایش رخ داده بود هم معروف بود، در ادامه این ماجرای عجیب را میخوانید.

آگاتا کریستی

 

روز جمعه، 3 دسامبر 1926 ، کمی بعد از ساعت نه و سی دقیقه صبح، آگاتا کریستی از روی صندلی راحتی اش بلند شد و از پله های خانه اش در بارکشر بالا رفت. دختر هفت ساله اش روزالیندا خواب بود، او را بوسید و دوباره از پله ها پایین آمد.

سوار اتومبیل موریس کاولی اش شد و در سیاهی شب فرورفت و تا یازده روز بعد کسی او را ندید.

در آن زمان آگاتا کریستی نویسنده معروفی بود و ناپدید شدنش غوغای زیادی به پا کرد. بیش از هزار پلیس و صدها نفر از شهروندان عادی برای پیدا کردنش بسیج شدند و برای اولین بار هواپیماهای تجسس هم درگیر جست وجو شدند.

ویلیام جوینسن هیکس، وزیر کشور، از پلیس خواست به سرعت به این پرونده رسیدگی کند. دو تن از مشهورترین نویسندگان جنایی بریتانیا، سر آرتور کانن دویل، خالق شرلوک هلمز و دوروتی ال. سایرز، خالق مجموعه لرد پیتر ویمزی هم وارد جست و جو برای یافتن آگاتا کریستی شدند تا شاید دانش تخصصیشان برای یافتن نویسنده گمشده به کار بیاید.

زیاد طول نکشید که پلیس اتومبیل او را پیدا کرد. ماشین در شیب تندی در نزدیکی گیلفورد رها شده بود. اثری از آگاتا کریستی نبود و هیچ شواهدی هم وجود نداشت که نشان دهد تصادفی اتفاق افتاده است.

روز اول گذشت و خبری نشد، روز دوم و سوم هم گذشت و همچنان هیچ خبری از آگاتا نبود. انگار آب شده و توی زمین رفته بود. حدس و گمان ها شروع شد، مجلات و روزنامه ها شروع کردند به خیال بافی در مورد اتفاقاتی که ممکن بود برای کریستی رخ داده باشد.

این داستان همراه با شاخ و برگ هایی که به آن داده می شد نقل محافل بود. در کنار جایی که اتومبیل پیدا شده بود، چشمه ای طبیعی به نام سایلنت پول وجود داشت که معروف بود دو کودک در آن غرق شده اند. خلاقیت بعضی از روزنامه نگارها گل کرد و احتمال دادند این نویسنده معروف خودش را در آب غرق کرده باشد!

آگاتا کریستی

با این حال، جسدی پیدا نشد و احتمال خودکشی ضعیف به نظر می رسید، چراکه آگاتا در اوج شهرت بود، نوشته هایش طرفداران بسیاری پیدا کرده بود و آینده حرفه ای اش بیش از همیشه روشن به نظر می رسید. ششمین رمانش، قتل راجر آکروید، فروش خوبی داشت و اسمش سر زبان ها بود.

بعضی گفتند این ماجرا فقط یک جور شیرین کاری تبلیغاتی است و نویسنده می خواهد برای کتاب جدیدش بازارگرمی کند، بعضی هم نظریه های ترسناک تری داشتند؛ شایعه شده بود که شوهر این نویسنده مشهور، آرچی کریستی، او را به قتل رسانده است!

آرچی سابقا در جنگ جهانی اول خلبان جنگنده بود. او به دختر بازی معروف بود و ۹ معشوقه هم داشت. آرتور کانن دویل سعی کرد با استفاده از قدرت های ماوراء الطبیعه این معما را حل کند، او یکی از دستکش های کریستی را نزد یک غیب گوی معروف برد به این امید که چیزی دستگیرش شود، اما بی فایده بود.

حتی دوروتی سایرز به صحنه ناپدید شدن نویسنده رفت تا شاید سرنخی پیدا کند، اما این کار هم بیهوده بود.

خیلی زود خبر در سراسر جهان پخش شد، طوری که در صفحه اول روزنامه نیویورک تایمز با تیتر درشت به چاپ رسید.

آگاتا کریستی

14 دسامبر، زمانی که یازده روز تمام از گم شدن آگاتا کریستی می گذشت، بالاخره مکانش شناسایی شد. او را صحیح و سالم در هتلی در هروگیت پیدا کردند، اما مسئله اینجا بود که او را در وضعیتی چنان عجیب پیدا کردند که معما را حتی پیچیده تر کرد.

خود کریستی هم اصلا نمی دانست چه اتفاقی افتاده بود. او هیچ چیز یادش نمی آمد، حالا پلیس باید قطعه های این پازل را کنار هم می گذاشت تا سر در آورد که داستان چیست.

آنها به این نتیجه رسیدند که آگاتا کریستی خانه را ترک کرده و به سمت لندن رفته و در راه ماشینش را به جایی کوبیده و آن را رها کرده، سپس سوار بر قطار به سمت هروگیت رفته است. وقتی به شهر رسیده، در حالی که هیچ باروبنه ای همراهش نبوده، در هتل سوان هایدرو اتاقی گرفته است. عجیب اینجاست که خودش را به نام معشوقه شوهرش، ترزا نیل جا زده است.

در دهه 1920 ، هروگیت شهری باکلاس محسوب می شد که پر بود از آدم های شیک و متشخص. آگاتا کریستی، بدون اینکه شک کسی را برانگیزد، در مراسم رقص و سرگرمی های هتل شرکت می کرد، اما بالاخره یکی از نوازندگان هتل، باب تپین، او را شناخت و پلیس را در جریان گذاشت. آنها خبر را به سرهنگ کریستی همسر آگاتا رساندند و او فورا برای بردنش به هتل آمد.

اما انگار آگاتا عجله ای برای ترک هتل نداشت. او همسرش را مدتی در سالن هتل منتظر گذاشت تا لباس شبش را بپوشد!

آگاتا کریستی

آگاتا کریستی هرگز در موردآن یازده روز صحبت نکرد. در طول سالها خیلی ها در مورد انچه بین 3 تا 14 دسامبر 1926 رخ داده بود، گمانه زنی کردند.

شوهرش گفته بود او به خاطر تصادف ماشینش مدتی به طور کامل حافظه اش را از دست داده بود، اما اندرو نورمن، شرح حال نویس آگاتا کریستی معتقد است که او در حالت گسست روانی قرار داشته است، وضعیت نادری که تروما یا افسردگی می تواند موجب بروزش شود.

نورمن می گوید اینکه کریستی هویت ترزا نیل را برای خود برگزیده بود و نمی توانست عکس خودش را در روزنامه ها تشخیص دهد نشان از این داشت که او دچار فراموشی روانی شده بود، نورمن     می گوید فکر می کنم او در وضع روحی بدی به سر می برد و قصد خودکشی داشت.

او بعدها این وضعیت را در رمان تصویر ناتمام، در قالب شخصیت سیلیا، شرح میدهد.

آگاتا خیلی زود کاملا بهبود پیدا کرد و دوباره دست به قلم برد، اما دیگر تصمیم نداشت ولنگاری های همسرش را تحمل کند و سال 1928 از او طلاق گرفت و بعد از مدتی با باستان شناس برجسته، سر مکس مالووان، ازدواج کرد.

احتمالا هرگز کسی نخواهد فهمید در آن چند روز دقیقا چه اتفاقی افتاد. آگاتا کریستی معمایی را از خود باقی گذاشت که هرکول پوآرو هم نمی تواند از پس حل کردن بر بیاید!

 

گردآورنده : کامیار حق شناس

برچسب ها
مشاهده بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *