فاجعه در بوپال

اپیزود هفدهم - فاجعه در بوپال

 

فاجعه در بوپال

تو این قسمت میریم به بوپال هند و ماجرای یکی از بزرگترین حادثه های صنعتی دنیارو روایت میکنیم که بعد از 3دهه همچنان قربانی میگیره.

منابع اصلی : theatlantic new york times

 

متن اپیزود ( نوع نگارش این متن غیر رسمی می باشد )

 

شهر بوپال یکی از مهمترین شهرهای هند  است که در نزدیکی دوتا دریاچه ست که منظره خیلی قشنگی رو واسه این شهر درست کردن، اما تو این شهر لا به لای خونه های قدیمی و درب و داغون کارخونه یونیون کاربایده، یه کارخونه زوار دررفته و کثیف که تو محوطش پر از بطری هاییه که یه ماده سفید رنگ روشونو پوشونده، یجای دیگه رو زمین پراز قطره های جیوه س که زیر نور خورشید برق میزنن، یه سری روزنامه کف زمین ریخته که از رنگ زردشون مشخصه خیلی وقته اونجا افتادن، یکم دورتر  زباله های سمی کارخونه رو تلنبار کردن، این بدنه کارخونه رو که نگاه میکنی یه جاهاییش رو این گیاه های خزه ای گرفتن و رفتن بالا، یه بوی خیلی زننده و ترش مزه ای هم کل فضای اونجارو پر کرده که خیلی آزاردهندس، خلاصه کارخونه یه حال نزاری داره که قشنگ مشخصه یه چیزی یه اتفاقی اینجارو یکباره زیر و رو کرده.

کارخونه یونیون کارباید یه کارخونه تولید سم و آفت کش بود که تو زمان خودش یکی از بزرگترین تولیدکننده های آفت کش های کشاورزی بود، چندصد نفر کارگر تو این کارخونه که مال یه شرکت آمریکایی بود مشغول کار بودن، اطراف این کارخونه هم پر از خونه های کوچیک اما با خانواده های پرجمعیت بود که اکثر مردای این خانواده ها تو این کارخونه کار میکردن.

نویسنده برای نوشتن این گزارش میره به محلی که کارخونه اونجا بوده، مردم اون منطقه به خاطر اتفاقی که سال 1984 افتاده بوده مشکلات خیلی زیادی داشتن،یه پسر جوونی اونجا زندگی میکنه که تپش قلب شدید داره و دایم سردرد و سرگیجه میاد سراغش، دوتا خونه پایین تر یه زن جوونی زندگی میکنه که بچه کوچیکش زیاد نمیتونه غذا بخوره بی دلیل شروع میکنه گریه کردن، یه خیابون بالاتر یه کسی زندگی میکنه که تمام صورتش رو جوش های چرکی گرفته، واسه همین خیلی کم پیش میاد که بخواد از خونه بیا بیرون،

تو همسایگیش یه دختر تنها زندگی میکنه که مادرش به خاطر سرطان مرده، باز چندتا خونه بالاتر یه زنی زندگی میکنه که چندسال قبش نوه 4 سالش بدون اینکه حتی یک کلام تونسته باشه حرف بزنه و زبون بازکنه مرده، و خلاصه تو هر خونه یه کسی هست که یه مریضی داشته باشه، اوضاع بهداشتم که اصلا تعرفی نداره، سیستم آبرسانی اصلا یه شوخیه، نزدیک کارخونه تو یه گودال یکم اب جمع شده که چندتا گاو دارن ازش آب میخورن تو همون گودال هم بچه ها دارن اب بازی میکنن، محلی ها میگن تمام آبی که توی طول روز دارن مصرف میکنن با این زباله های سمی که تو کارخونه جمع شده آلوده شده و دلیل تمام این مرض هایی که مردم اینجا دارن میگیرن هم همین آبیه که دارن مصرف میکنن.

تو این محله مثل خیلی از محله های فقیرنشین دیگه هند ابی که مردن استفاده میکنن آب چاهه که زیاد اوضاع جالبی نداره به خصوص تو این محله که هربار بارندگی میشه تمام کثیفی ها و سموم کارخونه رو میفرسته تو چاه های ابی که مردم دارن مصرف میکنن سمومی که از 350 تن زباله و پسماند صنعتی تولید میشه، اونم نه زباله های صنعتی معمولی،

زباله های شدیدا سمی که مال کارخونه تولید سم و آفته، با اینکه دولت چندبار قول داده بود که این اوضاع رو درست کنه ولی تا الان شرایط هیچ فرقی نکرده، نه پسماندهای کارخونه رو از اونجا بردن نه حتی اب لوله کشی بهداشتی به مردم دادن.

اما کارخونه یونیون کارباید از کجا سرو کلش پیدا شد؟

ساخت این کارخونه تو دهه 1960وقتی شروع شد که جمعیت هند همینجوری بیشتر و بیشتر میشد و دولت برای سیر کردن این جمعیت حسابی گرفتار شده بود تا وقتی که انقلاب سبز شروع شد و با شعار استفاده از علم و فناوری برای ساخت هند جدید ساخت کارخونه توسط یه شرکتی امریکایی تو 1969 انجام شد، کارخونه خیلی رو اصول ساخته شد و حسابی هم بیشرفته بودش، مرتب برای کارگرها جلسات آموزشی میداشتن که کار با دستگاه ها و مواد اولیه رو قشنگ یاد بگیرن، به هرحال کار حساسی بود دیگه سر و که زدن با انواع و اقسام سم و موادی که برای انسان شدیدا خطرناک بودن دقت بالایی رو میطبید.

کارخونه اوایل کار سم هایی که نیاز داشت رو از جای دیگه ای وارد میکرد ولی یه مدت که گذشت خودش شروع کرد این سم ها رو تولید کرد که مهمترینشون گاز آیزوساینت بود که امیدوارم درست تلفظش کرده باشم که بهش ام آی سی هم میگن، این گاز انقدر خطرناک بود که جداگانه برای کارگرها و پزشک های کارخونه دوره های آموزشی میذاشتن که بدونن باید چجوری باهاش رفتار کنن،  این گاز شدیدا هم نسبت به آب واکنش نشون میداد که سمی بودنش رو چند برابر میکرد.

کارخونه به کارش ادامه داد و شد یکی از بزرگترین تولیدکننده های آفت کش منطقه، همه چی خوب و عالی، تا اینکه یواش یواش اوضاع یکم از اون شکل عالی بودن خودش اومد بیرون و کم کم همینجوری بدتر شد

یه مدت یه پزشک امریکایی تو کارخونه کار میکرد که وقتی دید چی داره تو کارخونه میگذره دمشو گذاشت رو کولش فرار کرد، این پزشکی که ازش میگیم خیلی به کارش علاقه داشت، حرفه ای هم بود چون توی امریکا هم تو یه همچین کارخونه ای به عنوان پزشک کار میکرد، حالا هم اومده بود هند تا هم یه کشور جدید رو از نزدیک ببینه هم کاری که دوست داشت رو ادامه بده،

اما چیزایی اونجا دید که نگرانش میکرد، مثلا وقتی در مورد پروتوکل های امنیتی از بقیه سوال میکرد کسی چیزی نمیدونست، کارکنان نمیدونستن تو مواقع خطر دقیقا باید چیکار کنن، خیلی وقت بود دیگه کلاس های توجیهی هم برگزار نمیشد، خطاهای ایمنی کوچیک چندبار در روز اتفاق میفتاد که دیگه داشت عادی میشد، فروش کم شده بود، باعث شده بود کارخونه سموم تولیدی خودش رو که فروش نمیرفتن انبار کنه کههه خطرناک بود دیگه

کارخونه 3تا سیستم ایمنی و هشدار داشت که چند هفته بود یکیشون کاملا از کار افتاده بود و هیچ کاری هم برای تعمیرش نکرده بودن، جدا از اینا یه سیستم اعلام خطر هم داشت که وقتی گاز mic نشت   میکرد یه آژیر خطر بلند زده میشد که کل محله صداشو میشنیدین، این پزشکه میگه انقدر این آژیر خطر در طول روز زده میشد که دیگه عادی شده بود واسه همین دیگه کسی زیاد بهش اهمیت نمیداد، این مخزن های که گاز رو توش دخیره میکردن دایم نشت میکردن، حالا نه خیلی گسترده ولی به هرحال یه گاز سمی بوده که اگه به همون نشت های کوچیک کوچیک اهمیت میدادن شاید هیچ وقت فاجعه ماه های بعدش اتفاق نمیفتاد.

البته این کارخونه قبلا سابقه نشت گاز جدی هم داشته، یکی دوبار حتی این نشت ها باعث سوختگی شدید و حتی مرگ کارکنان کارخونه شده، یبار یه خبرنگار یه گزارشی رو تو یکی از روزنامه های محلی منتشر کرد که میگفت اگه جلوی فعالیت این کارخونه گرفته نشه بعدا باید منتظر یه فاجعه بزرگ تو شهر باشیم.

همینم شد، شب سوم دسامبر 1984 یکی از کارکنان برای رسوب زدایی از لوله های مخزن های گاز از فشار اب استفاده میکنه، نزدیکای ساعت 11 بود که آب وارد مخزنی شد که 40 تن گاز ام ای سی رو نگهمیداشت، گاز ام ای سی تو برخورد با اب شدیدترین واکنش رو نشون میده، واسه همین دمای مخزن به حدی بالا میره که به مرز انفجار میرسه،

وقتی کارکنان کارخونه مثل همه اهل محل خواب بودن مخزن نشت میکنه، آژیر خطر صداش درمیاد ولی مثل همیشه کسی اهمیتی نمیده و فقط صدای آژیر رو قطع میکنن،

سیستم خنک کننده ای ک باید اون موقع حرارت مخزن رو پایین بیاره هم کار نکرد، فشار گازی که از مخزن بیرون میومد بیشتر و بیشتر میشه تا در مخزن از جاش کنده میشه و 40تن گاز سمی وارد هوا میشه، با باد خیلی شدیدی هم که داشت میومد تا شعاع 40 کیلومتری از کارخونه رو یکی از کشنده ترین گازهای دنیا پر میکنه.

اون شب خیلی ها از شدت تنگی نفس و سوزش شدید ریه و چشمشون از خواب بیدار شدن بدون اینکه اصلا بدونن چه بلایی داره سرشون میاد، شاید اگه خبر داشتن چی داره دور و ورشون میگذره حداقل با یه دستمال خیس که جلو بینی و دهنشون میگرفتن یا با رفتن به جاهای مرتفع تر میتونستن جون خودشون رو نجات بدن چون گاز ام ای سی سنگین بود و نزدیک سطح زمین پخش میشد، شاید واسه همین بود که بچه ها بیشترین آسیب رو دیدن. ساعت اول نشت گاز وقتی که مردم از شدت عوارض ریخته بودن تو خیابون پلیس متوجه شد که ممکنه اتفاقی تو کارخونه شهر افتاده باشه چون یکم قبل صدای آژیر هم در اومده بود

با کارخونه که تماس میگیرن اون مسیولی که جواب میده نشت گاز رو یا هر اتفاقی دیگه ای رو تو کارخونه منکر میشه، ولی اوضاع همینجوری داشت بدتر میشد، کم کم بیمارستان و درمونگاه های شهر پر شد از ادمهایی که علایمی مثل تنگی نفس شدید، سرفه، سوزش شدید چشم و ریه، حتی خونریزی چشم و بینی داشتن، یه چندایی هم اصلا از بین رفتن، اینجا بود که پلیس میگه نه یه خبرایی شده این علایمی تو این وسعت از شهر بی دلیل نیست واسه همین میره کارخونه، هرچی بیشتر که نزدیک کارخونه میشدن شدت غلظت گاز بیشتر میشد و تو مسیر ادمای بی جونی رو میدیدن که افتادن گوشه خیابون و دارن جون میدن،

وقتی میرسن به کارخونه اونجا تازه متوجه میشن که رییس روئسای کارخونه داشتن نشت گاز رو قایم میکردن از همه، دیگه کاری هم از دست کسی برنمیومد، گاز پخش شده بود و بیمارستان ها پرشده بود از ادم، تعداد کسایی که داشتن میمردن همینجوری داشت بیشتر میشد

آمارهای مختلفی از تعداد تلفات اون شب منتشر شده، دولت میگه حدود 2500 نفر کشته شدن و نزدیک 5000 نفر هم اسیب جدی دیدن

جدا از خود گاز که باعث این همه کشته شد اماده نبودن پزشک ها هم بی تاثییر نبود، بیشتر پزشک ها اصلا از دلیل عوارضی که مردم داشتن خبر نداشتن و نمیدونستن باید چجوری مردمو درمون کنن از طرفی هم انقدر تعداد مسموم شده ها زیاد بود که اصلا نمیدونستن باید کیو بگیرن

هوا که روشن شد تازه معلوم شد شب قبل چه بلایی سر شهر اومده، شهر شده بود قبرستون سازمانهای بین المللی از کشته شدن حداقل 7000 نفر و 60000 نفر اسیب دیده جدی  فقط در شب اول نشت گاز خبر میدادن، جنازه بود که پخش شده تو کوچه خیابونای شهر، لاشه حیوونا همه جا بود، شهر شبیه این فیلمهای آخر زمانی شده بود، همه جا بوی شدید گاز میومد، هنوز هم داشت تعداد کشته ها بیشتر میشد، خیلی از مسموم ها تو بیمارستانها هنوز داشتن میمردن، دولت هم دست پاچه اصلا نمیدونست باید چیکاربکنه

سازمان های بین المللی از فردای روز حادثه نیروهای متخصص رو برای کمک به منطقه اعزام کردن ولی حتی این نیروها هم نمیتونستن جلوی خسارت فاجعه باری که اتفاق افتاده بود رو بگیرن.

گزارش میگه حتی برگای بعضی گیاه ها سیاه شده بودن، خیی از زنان باردار بچشون سقط شد تا چندین سال بعد شیر مادرهایی که اون شب آسیب دیده بودن مواد سمی داشت که به خاطر فقر نمیونستن شیرخشک بخرن و مجبور بودن همون شیر رو به بچه هاشون بدن

اما قسمت عجیب ماجرا اینجاس که شب حادثه وقتی سیستم هشدار صداش بلند میشه مسئول شیفت اونشب خبر نشت رو که به بخش بازرسی مخازن اطلاع میده مسئول بخش میگه فعلا بذار چایمو بخورم حالا تموم که شد میرم یه نگاهی بهش میندازم، وقتی هم که بعد از یک ساعت رفته بالاسر مخزن و دیده نشت داره بیشتر میشه طبق پروتوکل باید بخشی از گاز مخزن رو به یه مخزن دخیره منتقل میکرد تا فشار مخزن اصلی کمتر بشه ولی اون مخزن دخیره هم تقریبا پر بود و نمیتونست ازش استفاده کنه، تا این حد مسائل امنیتی کارخونه داشت نادیده گرفته میشد و این برخلاف ادعایی بود که مدیران کارخونه داشتن،

اونا همیشه ادعا میکردن که بالاترین ضریب امنیتی رو تو کارخونه اجرا میکنن، مرتب کلاس های آموزشی و توجیهی برگزار میکنن، آره اینکارارو میکردن ولی اون اواخر که فرروش کارخونه کم شده بود و اوضاع مالی شرکت هم زیاد تعریفی نداشت دیگه زیاد به مسائل امنیتی اهمیتی نمیدادن انقدر این کلاسها کم شده بود و سرسری گرفته میشد که تقریبا یه زنگ تفریح برای کارکنان شده بود، تنها چیزی که بهش فکر میکردن این بود که بتونن مقدار فروش رو بالاتر ببرن تا شرکت به ورشکستگی کشیده نشه

 

بعد از  حادثه چندتا از کسایی که تو کارخونه کار میکردن با شرط مخفی موندن هویتشون حاضر شدن مصاحبه کنن، تقریبا همشون گفتن که کارخونه برای همچین روزی اصلا آماده نبود، هیچ هزینه ای برای ارتقای امنیت کارخونه نمیکردن. نکته دیگه هم در مورد مخزن ها بود که باید نهایتا 60 درصدشن پر میشد تا تو مواقع نشت مقدار فشار گاز قابل کنترل باشه ولی اون شب مخزن شماره 610 نزیک 90 درصد ظرفیتش پرشده بود. درواقع کارخونه به خاطر پایین اومدن تولیدش این گازهارو که مواد اولیه تولید سم بودن رو تو مخزن های تا بیخ پرشده نگهداری میکرد.

اکثر این کارکنان گفته بودن موقع استخدام برای یه واحد خاص اموزش دیده بودن ولی تو یه بخش دیگه و یه کار دیگه ای ک هیچی ازش نمیدونستن مشغول میشدن، واسه همین شب حادثه وقتی اوضاع از کنترل خارج شد هیچکس نمیدونست الان باید چیکار کنه، وقتی هم که دمای داخل مخزن همینجور داشت بالاتر میرفت سیستم خنک کننده کار نکرد، حداقل اگه خنک کننده ها کار میکردن شاید چندساعت طول میکشید تا مخزن منفجر بشه.

بعد از حادثه دولت هند به عنوان نماینده قاونی قربانی ها از شرکت یونیون کارباید شکایت کردن و درخواست قرامت چند میلیارد دلاری کردن، وارن اندرسون رییس کارخونه اول که مسئولیت قبول نمیکرد ولی بعدش سعی کرد با مبلغ خیلی کمی چیزی حدود 5میلیون دلار هندی هارو دست به سر کنه ولی وقتی هندی ها کار رو جدی پیگیری کردن فهمید که دیگه نمیتونه از زیر یه قرامت سنگین فرار کنه، بعدش اومد پیشنهاد 500 تا 600 میلیون دلاری داد ولی تو اقساط بیست ساله که اینم قبول نشد اما اخرسر سر 470 میلیون دلار با پرداخت فوری به توافق رسیدن.

اما سال بعدش وارن اندرسون تو هند به قتل شهروندان بوپال متهم شد و درخواست استردادش رو به امریکا دادن، دادگاهی هم شد ولی به خاطر عدم حضور تو دادگاه متهم شناخته شد و رسما به جرم قتل تحت پیگرد قرار گرفت ولی خب طبیعتا امریکا حاضر نشد اونو استرداد کنه.

تمام تجهیزات کارخونه چندسال بعد از حادثه به نفع قربانیان فروخته شد اما هنوز داره تاثییر منفی خودش رو تو محیط زیست منطقه میذاره، 350 تن پسماند شیمیایی هنوز تو کارخونس، دولت هردفه به فعالان حقوق بشری و محیط زیستی قول داده که یکاری برای این شرایط افتضاح بکنه، یبار میخواستن این پسماندهارو بسوزونن که مردم شدیدا اعتراض کردن چون اینکار خودش یه آلودگی جدید درست میکرد، سال 2008 هم قرار شد با یه بودجه 3.5 میلیون دلاری پسماندهارو منتقل کنن آلمان، ولی تا الان هیچ کاری انجام نشده، سال 1989 یه آزمایشی تو زمین های نزدیک کارخونه انجام دادن که نشون داد بعد از 5 سال هنوزم خاک منطقه به شدیدا سمیه

دولت هند یه شکایت جدید هم تو دادگاه های امریکا برای آلودگی زیست محیطی علیه شرکت امریکایی انجام داد که ادعا کرد امریکایی ها باید مسئولیت برطرف کردن این شرایط سمی منطقه رو به عهده بگیرن که امریکا درخواست هندی هارو رد کرد و گفت تمام مسئولیتش با خودتونه.

اما شرکتی که کارخونه یونیون کارباید رو ساخته بود چندسال بعد یه سری ادعاهای عجیب کرد، اونا میگفتن که تمام چیزی که اون شب اتفاق افتاده یه خرابکاری بوده، شاهدم میارن مثلا کسی که اون شب وقتی خبر نشت گاز رو بهش دادن و گفت بذار اول چاییمو بخورم، گفته که من وقتی هول و هوش ساعت 12 رفتم بالاسر مخزن همه چی عادی بود و نشت اونقدرا نبوده

یکی دیگه گفته وقتی بعد حادثه مخزن هارو بررسی کردیم دیدیم که فشارسنج روی مخزن سرجاش نیست، جوری هم نبوده که بگیم ممکنه ب خاطر انفجار کنده شده باشه، قطعا یکی اومده اونو از جا دراورده و برده، حتی میگه یه شلنگ آب هم نزدیک مخزن پیدا کردن که انگار یکی از قصد اب رو وارد مخزن کرده.

درواقع شرکت میگفت یه کسی از روی عمد اول اومده فشارسنج مخزن رو برداشته بعد از اونجا با شلنگ آب رو فرستاده تو مخزن و باقی ماجرا…

همیشه هم تو دادگاه های مختلف همین ادعارو داشتن

دولت هند دادگاه های مستقلی رو برای 12 نفر از متهمان تو سال 2010 برگزار کرد که حسابی سروصدا بپا کرد و مردم هند برگزاری این دادگاه هارو خیانت به کشور میدونستن چون اتهام این افراد از قتل به سهل انگاری و اهمال کاری رسیده بود که بجای حداقل 10 سال حبس 2سال حبس بریدن براشون که فعالان حقوق بشر این حکم رو شبیه احکامی که برای متخلافان رانندگی میبرن میدونستن ، 8 نفر از این 12 نفر هم هندی بودن که یکیشون تو زمان برگزاری دادگاه مرده بود و یکی دیگشون نماینده دولت هند تو شرکت بود، خیلی از اونها مدیر کارخونه وارن اندرسون هم که تو هند به قتل شهروندان بوپالی متهم شده بود هیچ وقت زندانی نشد.

یه مدت بعد هم شرکت داوو کمیکالز که سال 1999 یونیون کارباید رو خرید اعلام که اون 470 میلیون دلار غرامتی که به هند پرداخت شده برای تمام ادعاهای جاری و اتی هند بوده و به هیچ عنوان دیگه چیزی پرداخت نمیکنن.

تو سالهای بعد از حادثه دولت خیلی سعی کرد از نیم میلیون بوپالی که درگیر این ماجرا شده بودن حمایت کنه، بینشون بسته های غذایی پخش میکرد، ماهیانه یه چیزی به عنوان کمک هزینه میداد، به خانواده کسایی که مرده بودن دیه داد، کسایی که آسیب دیده بودن رو تا سالها رایگان مداوا میکرد ولی همه اینا بازم نمیتونست از شدت فاجعه ای که اتفاق افتاده بود کم کنه،

بیشتر از 30 سال از اون اتفاق داره میگذره، اخرین اماری که از تلفات حادثه از سال 1984 تا الان داده شده چیزی حدود 20000 کشته و 570000هزار اسیب دیده بوده که هنوزم داره به کشته ها اضافه میشه، هنوز خیلی از بچه هایی که تو بوپال به دنیا میان مشکلات شدیدی مثل  تنگی نفس، نارسایی قلبی، نابینایی ، انواع سرطان و حتی عقب موندگی ذهنی دارن، دکترها میگن احتمالا تا دو سه نسل بعد هم بچه های این منطقه با همین عوارض به دنیا میان

خاک منظقه بعد از 35 سال هنوز شدیدا سمیه، اب شرب مردم هنوز داره از چاه و ابهای زیرزمینی تامین میشه که تمام سم های زمین به خوردشون میره

با اینکه شرکت یونیون کارباید نزدیک 500 میلیون دلار خسارت داد ولی هیچ وقت به عنوان مقصر اصلی این اتفاق شناخته نشد حتی خود دولت هم بارها به تبانی با شرکت امریکایی متهم شده

سال 2010 که باراک اوباما به هند رفته بود خانواده های قربانیان تظاهرات بزرگی تو بوپال و چندتا شهر دیگه انجام دادن که باعث شد اوباما تمام قرار ملاقات هاش رو با سازمانهای غیر دولتی لغو کنه.

لیلا زن 70 ساله ای تنهایی که بعد از مردن پسر و دخترش به خاطر عوارض مسمومیت با گاز حالا تمام داراییش یه خونس که فقط یه کمد و یه صندلی توشه میگه هنوزم بعد از 35 سال دردی که اون شب کشیدم رو میتونم حس کنم، من دیگه هیچ امیدی به عدالت ندارم، تقریبا همه داریم میمیریم شاید نفر بعدی من باشم، بعد از اون شب زندگی تو بوپال فقط با مرگ تعریف میشه…

 

برچسب ها
مشاهده بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *