اپیزودها

جی.اف.کی

اپیزود یازده

 

تو این قسمت از راوکست ماجرای یکی از پیچیده ترین حادثه های تاریخ آمریکا یعنی ترور جان اف کندی رو میشنوید، ماجرایی که سوال های حل نشده زیادی در موردش مطرحه و تو این اپیزود سعی شده به بعضی از اونها پاسخ داده بشه.

متن این قسمت رو میتونید در ادامه بخونید

22 نوامبر 1963، خیابونهای شهر دالاس پر شده بود از آدمهایی که برای دیدن پرزیدنت کندی جمع شده بودن، قرار بود اون روز هواپیمای جان اف کندی و همسرش به زمین بشینه و دیداری از این شهر داشته باشن، هواپیما با استقبال فرماندار ایالت تگزاس و مسولین شهر دالاس در فرودگاه لاو فیلد به زمین میشینه.

ساعت دوازده و نیم ظهر لیموزین رو باز پرزیدنت در حالی که بانوی اول ژاکلین کندی، جان کانلی فرماندار ایالت تگزاس و نلی کانلی همسر فرماندار رو همراه داشته وارد دیلی پلازا میشه و بعد از ورود به خیابون  الم در حالی که دو سمت خیابون مثل تمام مسیر پر از ادم هایی بود ک برای دیدن جان اف کندی سر و دست میشکوندن صدای 3 شلیک مرگبار فضارو پر میکنه، اولین گلوله به پشت کندی میخوره گلوله دوم جمجمه پرزیدنت کندی رو میترکونه و سومین گلوله هم نصیب جان کانلی میشه.

بعد از حادثه جان اف کندی به بیمارستان پارکلند برده میشه، ساعت دوازده و چهل دقیقه تمام برنامه های عادی تلویزیون قطع میشه و خبر فوری سوقصد به جان پرزیدنت کندی جای اونها میگیره، درحالی که تمام امریکا توی شوک خبر بودن ساعت 1ظهر مرگ پرزیدنت توسط پزشکان بیمارستان پارکلند رسما تایید میشه.

جان فیتزجرالد کندی سی و پنجمین و جوانترین رییس جمهور امریکا بود که سال 1917 تو ایالات ماساچوست به دنیا اومد.

کندی دوران تحصیل خودش رو تو بهترین مدارس و کالج های امریکا و بریتانیا گذروند ولی از نظر جسمانی آدم مریض احوالی بود، تو جوونی یه مریضی کمیاب به اسم آدیسون میگیره، تو دوران تحصیلش توی دانشگاه پریستون هم به خاطر یرقان مجور به ترک دانشگاه میشه، البته پاییز سال بعدش دوباره به تحصیل برمیگرده ولی اینبار به کالج هاروارد میره.

سال 1941 داوطلب ارتش میشه که به خاطر شرایط جسمانیش درخواستش رد میشه اما همون سال میتونه با پارتی بازی هرجوری که هست وارد نیروی دریایی بشه. کندی تو ماموریت های مختلفی شرکت میکنه و خیلی زود به درجه ستوانی میرسه

وقتی تو سال  1943 تو اوج درگیریهای جنگ جهانی دوم فرماندهی یه  قایق جنگی در نزدیکی های جزایر سلیمان رو به عهده داشت مورد حمله یه ناو ژاپنی قرار میگیره و تو شرایطی که خودش آسیب دیده بود یه سرباز زخمی دیگه رو هم با 5کیلومتر شنا تو اقیانوس نجات میده و مدال افتخار نیروی دریایی رو میگیره، البته این تنها مدالش نبود و چندتا مدال دیگه هم مثل قلب ارغوانی و مدال پیروزی جنگ جهانی دوم رو هم میگیره تا سال 1945 که از خدمت مرخص میشه.

بعد از جنگه که زندگی سیاسی کندی با کاندیداتوری برای کنگره شروع میشه و اتفاقا با اختلاف زیادی رقیب جمهوری خواه خودش رو شکست میده و وارد کنگره میشه و دو دوره بعدش هم کرسی خودش رو حفظ میکنه، سال 1952 وارد سنا میشه و تا 1960 سناتور باقی میمونه.

کندی سال 1953 با ژاکلین ازدواج میکنه و تو سالهای اول ازدواجش عمل های جراحی خیلی سنگینی روی نخاعش انجام میده که حتی چندین بارم تا نزدیکی مرگ میره

سال 1956 تو مجمع ملی حزب دموکرات کاندید نیابت ریاست جمهوری میشه که شکست میخوره اما کم نمیاره و سال 1960 اعلام میکنه که میخواد کاندیدای ریاست جمهوری بشه، وارد انتخابات درون حزبی میشه و با شکست دادن تمام رقیب های قلدرش رسما نماینده حزب برای انتخابات میشه.

رقابت انتخاباتی شروع میشه، تو ماه های سپتامبر و اکتبر  کندی با ریچارد نیکسون  کاندیدای حزب جمهوری خواه اولین مناظره های تلویزیونی ریاست جمهوری در تاریخ امریکا رو انجام میدن، توی این مناظره ها کندی به خاطر آرامش و شخصیتی که از خودش نشون داد برابر نیکسون که شدیدا عصبی و پرخاشگر بود دست بالا رو میگیره تا اینکه 8نوامبر 1960 تو یه رقابت خیلی خیلی نزدیک نیکسون رو شسکت میده و سی و پنجمین رییس جمهور امریکا میشه.

کندی 20ژانویه 1961 به عنوان رییس جمهور امریکا سوگند یاد میکنه و طی نطقی که خیلی هم معروف شد از امریکایی ها خواست که شهروندانی فعال باشن و جای اینکه بپرسن کشورشون چه کاری براشون انجام میده از خودشون بپرسن که اونها چه کاری برای کشورشون میتونن انجام بدن و همینطور از جامعه بین الملل خواست که برای مبارزه با دشمنان مشترک همه انسانها، یعنی استبداد، جنگ و بیماری متحد بشن.

کندی و همسرش ژاکلین دوتا فرزند به اسم های کارولین و جان داشتن و به شدت هم بین مردم محبوب بودن تا جایی که حتی مدل لباسهایی که میپوشیدن خیلی زود همه جا استفاده میشد

اما توی زندگی شخصیشون تراژدی های غم انگیز کم نداشتن، مثلا سال 1955 ژاکلین مجبور میشه یه سقط جنین انجام بده سال بعدش هم فرزند دختر مرده ای به دنیا میاره، حتی بدتر از اینها سال 1963 فرزند تازه به دنیا اومدشون پاتریک رو از دست میدن، درکل خانواده کندی رو میشه خانواده نفرین شده صدا زد، به جز جان اف کندی و برادرش رابرت که ترور شدن بقیه اعضای این خانواده هم به خاطر مرگ های عجیبشون معروفن، مثلا برادر جان اف کندی، جوزف توی جنگ جهانی دوم به خاطر سقوط هواپیما میمیره، حتی خواهرش کاتلین هم به خاطر سقوط هواپیما کشته میشه، ماری ریچاردسون همسر رابرت کندی به طرز عجیبی که خودکشی اعلامش کردن مرد، یکی از پسرهای رابرت به خاطر مصرف بیش از حد مواد و اووردوز و پسر دیگش به خاطر حادثه ای که موقع اسکی براش پیش میاد میمیره،  پسر جان اف کندی همراه همسرش تو سقوط هواپیما جونشون رو از دست میدن، دیگه کاری به دو خواهر دیگه کندی هم نداریم که به خاطر بیماری جونشون رو از دست دادن.

اما برگردیم سر داستان اصلی و ماجرای ترور

سفر کندی به تگزاس چندتا دلیل داشت

دلیل اول جمع کردن کمک برای صندوق های انتخاباتی حزب دموکرات دلیل دوم سخنرانی انتخاباتی و جمع کردن رای برای انتخابات ریاست جمهوری سال بعدش و دلیل سوم هم اختلافاتی بود که بین اعضای حزب دموکرات تو تگزاس به وجود اومده بود که کندی سعی داشت این اختلافات درون حزبی رو تو این سفر حل کنه

کندی به خاطر کارهایی که میکرد دشمنای خیلی زیادی داشت، از طرفی مخالف جنگ ویتنام بود از سمتی دیگه هم وقتی کوبایی های مخالف کاسترو برای جنگ وارد خلیج خوکها شده بودن برای اینکه امریکا درگیر جنگ با کوبا نشه از اونها پشتیبانی هوایی نکرد به همین خاطر نیروهای مخالف کاسترو شسکت سنگینی خوردن، همه اینها و حمایتش از رنگین پوست ها باعث شده بود که مخالفای زیادی پیدا کنه، حتی تو روزی که وارد دالاس شده بود اعلامیه پخش شده که تو اون کندی رو خائن و کمونیست معرفی میکرد و شبیه اعلامیه هایی که برای زندانی های تحت تعقیب درست میکنن چاپ شده بود و درواقع  میخواستن تحقیرش کنن . مهمتر از همه اینکه  اصلا رابطه ای خوبی با اسراییل نداشت و معتقد بود که اسراییل عامل تنش در منطقس و اوج اختلافاتش با اسراییل وقتی مشخص شد که گفت دوست داریم اسرائیل متوجه باشد که همکاری با این کشور برای ایالات متحده در خاورمیانه تنش زاست

اما لی هاروی ازوالد، شاید این اصلی ترین اسمی باشه که به عنوان عامل قتل جان اف کندی برده میشه

درمورد آزوالد 24ساله گفته میشه که از تفنگداران دریایی بوده که خودش رو مارکسیست میدونسته تا جایی که سال 1959 به شوروی میره و تا 1962 اونجا زندگی میکنه، توی یک کارخونه تولید رادیو و تلویزیون مشغول به کار میشه و یه مدت بعد ازدواج میکنه و تلاش میکنه که تابعیت  شوروی  رو بگیره.

گفته میشه 2ماه قبل از ترور، آزوالد تو مکزیکو سیتی بوده و رفت و امدهایی هم به سفارتهای شوروی و کوبا داشته که بعدها توی اسنادی که منتشر شده گفته شده ازوالد دیداری سری با یکی از ماموران کا گ ب تو سفارت شوروی داشته و تو روز ترور هم قبل از فرود هواپیمای کندی وارد ساختمون انبار کتابخونه که مشرف به مسیر حرکت ماشین کندیه میشه و در لحظه ای مناسب کندی رو با 2گلوله از ناحه کمر و سر مورد هدف قرار میده و گلوله ای هم به کانلی شلیک میکنه که البته باعث مرگ فرماندار تگزاس نمیشه.

آزوالد بعد از ترور کندی سریع خودش رو به ماشینش میرسونه و از محل دور میشه  اما تو یکی از خیابون های دالاس جی دی تیپیت افسر پلیس که نبش خیابون دهم درحال گشت زنی بوده بهش مشکوک میشه و بعد از متوقف کردن آزوالد به سمتش میره اما قبل از اینکه بفهمه داستان از چه قراره آزوالد سه گلوله بهش شلک میکنه و برای اطمینان یه گوله هم تو سرش خالی میکنه و فرار میکنه

اما این اخر ماجرا نبود

بعد از فرارش به سرعت مورد تعقیب پلس قرار مگیره و بعد از درگیری که با مامورا پیدا میکنه دستگیر میشه اما فقط به جرم قتل افسر پلیس جی دی تیپیت، در واقع بعد از دستگیری و بازجویی تازه متوجه میشن که کسی رو که بازداشت کردن همون شخصیه که کل امریکا رو تو شوک فرو برده و در ساعت 11 ونیم شب رسما به عنوان قاتل جان اف کندی معرفی میشه.

شخص دیگه ای که در مورد این ترور اسمش آورده میشه آبراهام زاپرودره، البته نه به عنوان متهم، به عنوان شاهد

زاپرودر مدیر یه تولیدی پوشاک بود که دفترش درست رو به روی جایی بود که لیموزین پرزیدنت کندی قرار بود از اونجا رد بشه، اون عاشق کندی بود و برای دیدنش لحظه شماری میکرد، وقتی لحظه رسیدن کندی نزدیک شد دوربین فیلم برداریشو برداشت و جلوی ساختمون دفترش روی یه سکوی بتنونی رفت و فیلمی رو ضبط کرد که یکی از ماندگارترین لحظه های تاریخ رو به تصویر میکشید، آبراهام با دوربینش لحظه به لحظه گوله خوردن جان اف کندی رو ضبط کرد و همین اتفاق چنان تاثیر منفی تو روحیش میذاره که تا اخر عمر باهاشه

چند دقیقه بعد از ترور بیمارستان پارکلند پیامی با این عنوان دریافت میکنه : کد 3 601

به معنی بیمار اورژانسی، یک چهره معروف، اما اون لحظه تو بیمارستان هیچکس حتی فکرشم نمیکرد که این کد3 معروف رییسجمهور ایالات متحده امریکاس

بعد از اینکه کندی به بیمارستان منتقل میشه با وجود گوله هایی که خورده بود هنوز نبض داشت، دکتر چارلز کاریکو اولین کسی بوده که بالاسر کندی میاد و به خاطر خون ریزی شدیدی که کندی داشت فورا درخواست خون با گروه خونی orh+ گروه خونی کندی رو میکنه، خیلی زود پزشک های دیگه هم میان، اتاق عمل پرشده بود از پرستارو دکتر و نیروهای سرویس مخفی، اما با وجود تمام تلاشی که کاریکو و بقیه پزشک ها میکنن جان اف کندی همون نبض ضعیفش رو هم از دست میده و میمیره.

بعد از مرگ کندی نیروهای پلیس دالاس به همراه دادستان به بیمارستان میرسن و وقتی میفهمن که کندی تموم کرده میخوان که طبق مقررات ایالت تگزاس جسد برای کالبدشکافی تو دالاس بمونه که با مخالفت شدید نیروهای فدرال مواجه میشن و حتی درگیری های فیزیکی هم بین نیروهای فدرال و سرویس مخفی با پلیس های محلی رخ میده، البته این نیروهای محلین که مجبور میشن کوتاه بیان و جسد کندی برای برگشت به واشنگتن به فرودگاه برده میشه تو همین حین هم فرماندار کانلی در بیمارستان تحت عمل جراحی سنگینی قرار میگیره و در نهایت هم پزشکان میتونن که جونش رو نجات بدن.

وقتی تابوت به فرودگاه میرسه نیروهای سرویس مخفی راضی نمیشن که اونو تو قسمت باری هواپیما کنار چمدون ها بذارن، واسه همین چندتا از صندلی های هواپیما رو باز میکنن و تابوت رو کنار خودشون میذارن، لیندن جانسون معاون کندی هم همونجا و در حین پرواز به واشنگتن سوگند ریاست جمهوری میخوری و تو اولین دستورش تمام موشک های هسته ای، نیروی هوایی امریکا در تمام کشورها و زیر دریایی اتمی پولاریس رو به حالت آمده باش کامل درمیاره

ولی نکته عجیب ماجرا اینه که سازمان سیا احتمال میداده که آزوالد ممکنه بخواد اقدام خراب کارانه ای بکنه ولی برای اینکه جزییات فعالیت هاش تو مکزیک لو نره اقدام خاصی برای دستگیریش نکرده، چون اون زمان مکزیک از حامیان انقلاب کوبا و فیدل کاسترو بود و محلی شده بود برای رفت و آمد آمریکایی های کمونیست برای دیدار با اعضای شوروی و نهادهای انقلابی کوبا و امریکا اصلا دوست نداشت مشخص بشه که مکزیک رو زیر نظر داره، هرچند هیچ وقت هیچ سند معتبری که این ادعارو ثابت کنه رو نشد ولی این موضوعیه که بعضی از افراد درگیر در پرونده ترور بعدها بهش اشاره کردن و از این عجیب تر اینه که آزوالد به مدت 18ماه کاملا تحت نظر افسری به اسم جیمز هوستی بوده تا بتونه برای دستگیریش مدارک به درد بخور جمع کنه، هوستی حتی چندباری هم آزوالد و همسر روسی آزوالد رو مورد بازجویی قرار میده و همین بازجویی ها باعث میشه که 10 روز قبل از ترور آزاولد به دفتر پلیس فدرال بره و نامه ای برای هوستی بذاره که اونو به رابطه داشتن با همسرش متهم کنه و تهدید به قتلش بکنه، اما با وجود این نامه و تهدید پلیس فدرال که خودش جرم به حساب میومد هوستی هیییچ اقدامی برای بازداشت آزوالد نمیکنه تا 10 روز بعدش همین شخص متهم به قتل رییس جمهور ایالات متحده و یک افسر پلیس بشه

آزاولد تو بازجویی ها به هیچ عنوان قتل رو گردن نمیگیره و اعلام میکنه تمام مدارک و عکس هایی ازش نشون دادن جعلیه و همش دسیسه س

2 روز بعد از حادثه همه برای تشییع پیکر جان اف کندی آماده میشدن که یه شوک جدید رسانه ای میشه

لی هاروی آزوالد وقتی که برای انتقال، به پارکینگ اداره پلیس برده میشه و درست تو زمانی که خبرنگارها دورش جمع شده بودن مورد حمله جک روبی قرار میگیره و با شلیک گلوله شدیدا مجروح میشه

این درست زمانی هستش که تابوت کندی به کلیسای سنت متیو برده شده و قراره که بعدش اونو برای دفن به آرامگاه آرلینگتون ببرن.

آزوالد بعد از سوقصد فورا به بیمارستان برده میشه، به کدوم بیمارستان؟ پارکلند و پزشکی هم که تو اتاق عمل میاد بالا سرش کیه؟ چارلز کاریکو

شاید وقتی که همه داشتن تلاش میکردن تا آزوالد رو از مرگ نجات بدن برای خودش نبود، درواقع برای این بوده که آزوالد با مرگش یکی از بزرگترین معماهای تاریخ امریکا رو حل نشده میذاشت اما گلوله تونسته بوده که کلیه آزوالد رو از کار بندازه و طهالش رو هم پاره کنه و در اخر باعث مرگش بشه.

این بار جسد آزوالد برای کالبد شکافی تو دالاس میمونه و بعد از اون به خانوادش تحویل داده میشه، مادر آزوالد از لحظه دستگیری پسرش تاکید میکرد که آزوالد مامور مخفی دولتی بوده و تمام این ماجراها پاپوشیه که برای پسرش دوختن ولی برادرش رابرت همیشه قبول داشت که این ترور کار برادرش بوده و مامور مخفی و پاپوشی درکار نبوده

موقع خاکسپاری آزوالد هیچکسی جز ماموران پلیس دالاس اونم برای اطمینان از دفن جسد شرکت نمیکنن

هیچ کلیسایی اونو قبول نمیکنه و هیچ قبرستونی هم اجازه دفن اون رو صادر نمیکنه و اخرسر مجبور میشن با لطف یکی از ماموران و با رابطه ای که داشت تو قبرستونی خارج از شهر دفنش کنن.

اما اینکه جک روبی چجوری میتونه بین این همه نیروی امنیتی و پلیس خودش رو به آزوالد برسونه،هفت تیرشو دربیاره و بهش شلیک کنه خودش جای سواله، باب جکسون کسی که عکس معروف لحظه ترور آزوالد رو گرفته میگه اصلا قرار نبوده که آزوالد از پارکینگ منتقل بشه اما به خاطر فشار خبرنگارها برای دیدن چهره قاتل رییس جمهور مجبور میشن که از پارکینگ و از بین خبرنگارها اونو سوار ماشین کنن، ولی صحبت هایی هم از یه تلفن مشکوک شده که شب قبل از انتقال آزوالد به اف بی آی میشه، و شخصی مدعی میشه که عضو گروهیه که تصمیم گرفته آزوالد رو ترور کنه، اف بی آی هم بلافاصه این خبر رو به رییس پلیس شهر دالاس میرسونه و اون هم اطمینان میده که تمام موارد امنیتی رو برای حفاظت از آزوالد رعایت میکنن، ولی اینکه چرا باید این گروه این اقدامشون رو از قبل اطلاع بدن یا اصلا همچین تماسی واقعا وجود داشته یا نه جای سوال داره.

ولی جک روبی کی بود؟؟؟

جیکوب لیون روبنشتاین یک یهودی و مدیر یه کلاپ شبانه تو دالاس بود، میگن که مامور مخفی موساد تو امریکا بوده

بعد از بازداشت به مرگ محکوم شد ولی تقاضای فرجام خواهی کرد که قرار شد مجددا محاکمه بشه ولی به خاطر سرطان ریه قبل از اینکه دادگاه دومی براش تشکیل بشه میمیره. همین یهودی بودن جک روبی باعث میشه که انگشت های اتهام به سمت اسراییل هم نشونه بره ولی این موضوع هیچ وقت جدی نشد

بعد از مرگ کندی رییسجمهور جدید دستور تشکیل کمیسیون وارن رو میده ک وظیفش تحقیقات درمورد ترور کندی بود.این کمیسیون هم بعد از پایان تحقیقاتش اعلام میکنه که تمام مسولیت این ترور با آزوالد بوده و به تنهایی این کار رو انجام داده

تا اینجای ماجرا چیزهایی شنیدید که روایت دولت امریکا بوده ولی حالا میخواییم بریم به 3سال بعد، از اینجا به بعد لازمه که کمی با دقت بیشتری به داستان گوش بدید.

سال 1966 دادستان نیواورلآن جیم گریسون گزارش کمیسیون وارن رو میخونه ولی این گزارش به هیچ عنوان نمیتونه قانعش کنه و به کل ماجرا شک میکنه مخصوصا اینکه ریاست این کمیسون ارن وارن رییس دیوان عالی کشور در زمان کندی بوده که کندی اونو اخراج کرده بود

برای همین به صورت کاملا مخفیانه گروهی رو تشکیل میده و تحقیقات روی این پرونده رو شروع میکنه.

گریسون تو تحقیقاتش متوجه رفت و امدهای افراد خاصی تو روز ترور به تگزاس میشه، افرادی مثل دیوید فری، دیوید خلبان ارتش بوده و از کسایی بوده که آزوالد مدتی رو برای آموزش زیر نظرش فعالیت میکرده، دیوید فری احضار میشه و توی بازجویی هاش وقتی در مورد آزوالد ازش میپرسن و اینکه زیر نظرش آموزش دیده رو تایید نمیکنه و میگه صدها نفر تحت نظر من اون زمان اموزش میدیدن و یادش نیست که ازوالد هم جزو اونا بوده یا نه، بعد در مورد دلیل اومدنش به هیستون تگزاس تو روز ترور ازش سوال میشه که میگه برای تفریح و شکار با دوستاش به اونجا رفته ولی پرواز تو هوای طوفانی اون روز برای شکار اونم بدون هیچ اسلحه ای برای گریسون قابل قبول نبود، تحقیقاتش گسترده تر میشه

متوجه میشه که آزوالد تو تمام مدت بازجویی از داشتن وکیل محروم بوده و برخلاف معمول هیچ کدوم از بازجویی ها ضبط نشده . اطلاعات خیلی مهمی هم در مورد سلاح آزوالد به دست میاره، اینکه تو روز ترور به هیچ عنوان از اون سلاح استفاده نشده بوده و اگرم شده بوده امکان نداشته که آزوالد تونسته باشه در مدت 6ثانیه با اسلحه ای که ضامنش دستی بوده 3بار شلیک کرده باشه اونم در شرایطی که شلیک های دوم و سوم پشت سر هم صورت گرفتن و شخص تیرانداز فرصت اماده کردن اسلحه برای شلیک سوم رو نداشته

گریسون توی صحبت هایی که با 10ها نفر از شاهدان عینی اون روز داشته ازشون شنیده که صدای تیراندازی از تپه ای که رو به روی مسیر حرکت کاروان بوده شنیده شده و نه از ساختمان کتابخانه  و تعداد صدای شلیک هایی که شنیدن نه 3شلیک بلکه حداقل 5 شلیک بوده، این تپه ای که در موردش صحبت میکنیم پشتش یه ایستگاه قطار و پارکینگ این ایستکاه قرار داره، لی باولز مامور این ایستگاه توی بازجویی هایی که کمیسیون وارن ازش کرده بود میگه چند دقیقه قبل از ترور یه قطار وارد ایستگاه میشه که وقتی ماموران این قطار رو چک میکنن یه چندتایی بی خانمان ازش میارن بیرون، بی خانمان هایی با صورت هایی شیش تیغ کرده لباس های تمیز با کفش هایی واکس زده، درواقع کوچکترین شباهتی به بی خانمان ها نداشتن و بعد از اون دو ماشین وارد پارکینگ میشن یه گشتی تو پارکینگ میزنن و میرن،2 نفر هم داشتن از پشت نرده حرکت کاروان کندی رو از دور میدیدن که بعدش صدای شلیک شنیدم و دقیقا همون جایی که اون دونفر بودن یه چیزی شبیه دود پخش شد.

گریسون توی ادامه تحقیقاتش به یه اسم جدید برمیخوره،گای بنیستر رییس سابق FBI در شیکاگو، ضدکمونیست و شدیدا مخالف کندی، یکی از کارهای اصلیش استخدام دانشجو برای نفوذ توی گروه های چپ بود ودفتر کاری داشت توی خیابون لافایت، این دفتر توی ساختمونی بود که نبش خیابان لافایت و خیابان کمپ بود و یه ساختمون 2نبش بود، یه طرف این ساختمون با پلاک 531 توی خیابون لافایت بود که دفتر بنیستر هم تو اون سمت بود و طرف دیگه همون ساختمون با پلاک 544 دفتر کار یه فرد پر سر و صدای دیگه بود، میتونید حدس بزنید کی؟ لی هاروی آزوالد

یکی از کارمندای بنیستر که روز ترور با بنیستر درگیر میشه و کتک مفصلی ازش میخوره توی صحبت هاش با گریسون میگه آدم های عجیبب و غریب زیادی تو دفتر بنیستر رفت و آمد داشتن، از جمله کوبایی های مخالف کاسترو و دیوید فری، اون اضافه میکنه که بنیستر و فری علنا داشتن چندید هزار کوبایی رو برای عملیات مانگوس برای فتح کوبا آموزش میدادن و همه امکانات هم براشون فراهم بود از اسلحه گرفته تا پول که تمام این ها با همکاری مافیا و سازمان سیا تامین میشد، حتی اردوگاه آموزشی هم داشتن که شخص دیوید فری اونجا مسول آموزش نیروهای کوبایی بود که کندی بعدها این اردوگاه رو میبنده، اما اون از آزوالد هم اسم میبره و ادعا میکنه ملاقات های زیادی با بنیستر داشته و فعالیت های تبلغاتی زیادی در حمایت از کاسترو انجام میداد درست برخلاف عقیده ای که داشت، درواقع این تبلیغات دروغین یجورایی برای این بوده که بتونه راحت تر به عنوان نیروی جاسوسی ایالات متحده وارد شوروی بشه، بله مادر آزوالد درست میگفت، برخلاف تصور همه آزوالد یک مامور دولتی و ضد کمونیست بود که همه جا خودش رو یه مارکسیست جا میزد

گریسون میره سراغ وکیل آزوالد، دین وکیلی بود که شخصی به اسم کلی برتران براش استخدام کرده بود، برتران هم از افرادی بود که به دفتر بنیستر رفت و آمد داشت، دین میگه که 2روز بعد از ترور یعنی همون روزی که آزوالد ترور شد به عنوان وکیلش استخدام شد و هیچ وقت هم نتونسته که اونو از نزدیک ببینه.

بعد از دین نوبت میرسه به ویلی اوکینف، ویلی از اعضای دیگه گروه بود که بعد از ترور دستگیر میشه، ویلی با توجه به همجنسگرا بودنش روابط خصوصی هم با کلی داشته، ویلی میگه دیوید فری بوده که اونو به کلی معرفی کرده بود چون دیوید هم مثل خودمون بود و دوست داشت منو به با کلی اشنا کنه، یه شب تو سال 1963 و قبل از ترور توی خونه دیوید یه مهمونی بود که کلی، آزوالد و چنتا از کوبایی ها هم اونجا بودن، دیوید تو اون مهمونی وقتی که مست میکنه علیه کندی و کاسترو شروع به بد و بیراه گفتن میکنه و حرف های عجیبی در مورد کشتن کاسترو و کندی میزنه حتی در مورد اینکه چجوری کندی رو بکشن هم حرف میزنه، ویلی اخر صحبت هاش میگه با وجود تمام اتفاقاتی که افتاده بهترین روز زندگیش روزی بوده که کندی کشته شد.

تک تک این شاهدهایی که من اینجا صحبت هاشون رو براتون میگم از مهمترین شخص های این پرونده بودن به خاطر همین امیدوارم این اسم ها گیجتون نکرده باشه

شاهد بعدی یه روسپی بود که برای جک روبی کار میکرد، اون ادعا کرد که جک روبی سالها آزوالد رو میشناخته و حتی یبار هم توی کلاپ شبانه ای که داشت و منم اونجا کار میکردم آزوالد رو به من معرفی کرده بود ولی هیچ وقت نتونستم باهاش رابطه برقرار کنم

گریسون تو تحقیقاتش متوجه میشه که آزوالد وقتی توی ارتش بوده برخلاف معمول شروع میکنه که زبان روسی رو یاد بگیره، از طریق منابع نا شناس وارد مسکو میشه و با تظاهر به مارکسیست بودن خودش رو به کا گ ب نزدیک میکنه و حتی درخواست تابعیت شوروی رو میده، کا گ ب براش یه شغل خوب با درامد بالا پیدا میکنه، براش یه خونه با امکانات لوکس فراهم میکنه و تمام نیازهاش رو هم تامین میکنه، توی یه مهمونی که اتحادیه کارگرهای شوروی میگیره با دختری به اسم مارینا اشنا میشه و 6 هفته بعد هم باهاش ازدواج میکنه، تو همین حین شروع میکنه اسرار دروغین و جعلی از امریکا به روس ها میده ولی در یک مورد اطلاعاتی رو از هواپیمای جاسوسی u2 امریکا به روس ها میده و اونا موفق میشن که این هواپیمارو تو اسمون روسیه بزنن و این درست زمانیه که کندی داشت سعی میکرد توافق صلحی با شوروی به امضا برسونه که بعد از این اتفاق این توافق هم از بین میره، وقتی هم که آزوالد میخواد برگرده امریکا 48ساعته براش پاسپورت جدید صادر میشه و تمام هزینه های برگشتش هم داده میشه و هیچ وقت به خاطر افشای اسرار هواپیمای  u2 محاکمه نمیشه

تمام این ماجراها تا اینجا مشخص میکنه که افرادی با کمک سیا و بخش هایی از ارتش تمام تلاششون رو میکردن تا کندی نتونه فعالیت هایی که جلوی جنگ های بیشتر رو میگیره به نتیجه برسونه

آزوالد بعد از برگشتش تو سال 1962 وارد گروهی به اسم روس های سفید دالاس میشه که شدیدا ضد کمونیست بودن و با شخصی به اسم جورج دمون شیلد اشنا میشه و از طریق این ادم با بیل ویلیامز دیدار میکنه که روابط نزیکی با سیا داره و همون شخصیه که براش تو انبار کتاب معروف خیابان الم کار پیدا میکنه.

اما از جک روبی چه خبر؟

جک بعد از کشتن آزوالد تو زندان با افراد کمسیون وارن ملاقات میکنه و به اونها میگه برای حفظ جونش اونو از دالاس به واشنگتن منتقل کنن در عوض اون هم اطلاعات خیلی مهمی رو از این پرونده بهشون میگه ولی این پیشنهاد مورد قبول قرار نمیگره در نهایت هم چند روز بعد به طرز مشکوکی که بیماری عنوان میشه میمیره.

گریسون توی تحقیاقتش متوجه میشه که کلی برتران درواقع کلی شاو رییس اتاق بازرگانی تگزاسه

یادتونه که کلی شاو یا همون کلی برتران همونیه که با گای بنیستر همکاری داشته و برای ازوالد وکیل میگیره، همون شخصی که با ویلی عضو دیگه گروه رابطه داشت

گریسون فهمیده بود که کلی یه شرکتی تو ایتالیا داشته که با کمک سیا اقدام به پولشویی میکرده تا زمانی که فعایت های شرکت لو میره و از ایتایا اخراج میشه

گریسون کلی رو احضار میکنه و کلی از اساس هر رابطه و اشنایی با ازوالد و دیوید فری بنیستر و حتی ویلی رو منکر میشه و برای سنگ اندازی جلوی پای گریسون موضوع رو به مطبوعات میکشونه و این داستان مثل بمب صدا میکنه

با برملا شدن داستان، دیوید فری شدیدا دچار ترس و وحشت میشه پیش گریسون میره و اطلاعاتی از همکاری جک روبی سازمان سیا و کاسترو به همراه مافیا برای خرید و فروش اسلحه میده و میگه یه زمانی همه اینها تو یه گروه بودن تا وقتی که کاسترو مسیرش رو جدا میکنه و از اون موقع به بعد میشه دشمن ما، اونجا از گریسون میخواد که امنیتش رو تامین میکنه ولی گریسون نه نیرو و نه بودجه ای برای اینکار نداشت.

ولی قبل از اینکه بریم سراغ اخرین و مطلع ترین فرد این پرونده یه نگاهی به سرنوشت شاهدهایی که تا اینجا درگیر بودن بکنیم.

لی باولز مامور ایسستگاه قطار که دیده بود افرادی از پشت نرده ها تیراندازی کرده بودن سال 1966 توی ماشینش کشته میشه، علت مرگ تصادف اعلام میشه در شرایطی که نه به جایی زده بود نه ماشینی از نزدیکیش رد شده بوده که بهش زده باشه، پزشک قانونی به گریسون میگه که موقع مرگ شدیدا شوکه بوده.

گای بنیستر رییس سابق FBI که تشکیلات اموزش کوبایی ها و عملیات مانوس رو عهده دار بود سال 1961 میمیره، علت مرگ نامعلوم

دیوید فری که روز ترور با هواپیما به تگزاس رفته بود و مسول اموزش کوبایی ها تو اردوگاه بود بعد از افشای تحقیقات گریسون در مطبوعات تو خونش کشته میشه ولی علت مرگ خودکشی اعلام میشه

دلواره دوست کوبایی دیوید فری و رییس کوبایی های مخالف کاسترو جسدش تو ماشینش پیدا میشه در حالی که به قلبش شلیک شده بود و بدنش رو سلاخی کرده بودن و حتی با تبر سرش رو 2تکه کرده بودن

جک روبی قاتل آزوالد که از قبل هم اونو میشناخت توی زندان به طرز مشکوکی میمیره، علت مرگ بیماری اعلام میشه

تک تک شاهدهایی که کمیسیون وارن صحبت هاشونو چاپ کرده بود و البته شانس اینو داشتن که هنوز زنده باشن به گریسون گفته بودن که حتی یک کلمه از حرفای واقعیشون اونجا منتشر نشده مخصوصا صحبت هاشون در مورد تعداد صدای شلیک ک حداقل 5 تا بوده یا اینکه حداقل 3 نفرشون بودن که موقع تیراندازی از سمت تپه جرقه نور و دود دیدن

اما آخرین و مهمترین شاهدی که گریسون باهاش حرف زد شخصی بود که نه اسمی ازش برده میشه و نه مشخصه زمانی که داره با گریسون صحبت میکنه تو چه سازمانی و ارگانی مشغول به کاره، ما اینجا این شخص رو مارتین صدا میزنیم، مارتین میگه تا سال 1964 یعنی 1سال بعد از ترور کندی تو پنتاگون بوده و از نیروهای مهم پنتاگون به شمار میرفته که یکی از وظایف مهمش تهیه سخت افزار جنگ مثل اسلحه و مهمات بوده، به غیر از این پروژه ای رو عملی میکردن به اسم عملیات سیاه، عملیات سیاه کارش مهندسی انتخابات، کودتا، تبلیغات و جنگ های روانی تو کشورهای مختلف بوده و طبق گفته خودش یکی از اخرین عملیات هاشون کودتا در ایران و سرنگونی مصدق بوده

بعد از جنگ جهانی دوم یه سری از نازی ها رو فراری میدن و بعدها از اون ها تو جنگ با کمونیسم استفاده میکنن، تو ویتنام اندونزی و تبت هم بودن، بعد وارد کوبا میشن و درست تو زمانی که همشون منتظر حمله امریکا به کوبا بودن کندی جلوی جنگ رو میگیره که باعث میشه خیلی ها تو ارتش سیا و پنتاگن شدیدا از کندی عصبانی بشن مخصوصا وقتی که اعلام میکنه تا سال 1965 تمام نیروهای امریکایی رو از ویتنام خارج میکنه

مارتین به گریسون میگه که دقیقا 2 هفته قبل از ترور کندی برای یه ماموریت به قطب جنوب فرستاده میشه، موقع برگشت ساعت 2 بعد از ظهر وقتی تو فرودگاه زلاندنو بوده تو روزنامه خبر کشته شدن کندی رو میخونه ولی نکته جالب ماجرا اینه که تو اون روزنامه ها تمام بیوگرافی آزوالد رو با جزیات و عکس های شخصیش منتشر کردن، اون هم درشرایطی که همش چندساعت از دستگیری آزوالد میگدشت و عجیب تر از اون تازه 4 ساعت بعد متهم به ترور کندی میشه

مارتین در ادامه میگه وقتی به امریکا برگشتم و  بیشتر به تمام ماجرا فکر کردم تازه فهمیدم که چرا منو به اون ماموریت فرستاده بودن، چون اگه من تو امریکا بودم بخش اصلی مسولیت من تامین امنیت کاروان کندی تو دالاس میبود من به هیچ عنوان اجازه عبور کاروان از اون مسیر رو نمیدادم ، مسیری که اطرافش پر از ساختمان های بلند با پنجره های رو ب خیابونه، جالب اینه فردی که جای من تو اون روز سرکار گذاشته بودن به نیروهای امنیتی بخش من دستور داده بوده که اون روز اصلا سرکار حاضر نشن، درسته که تو اون روز نیروهای امنیتی زیادی حضور داشتن ولی وظیفه این نیروها تامین امنیت کندی نبود، تامین امنیت ترور بوده

و من میدونم که این اتفاقات یه توطعه بزرگ بوده و انجام همچین عملیاتی فقط از عهده گروه عملیات سیاه برمیومده

کندی داشت به درگیری های نظامی پایان میداد جنگ سرد رو تموم کرده بود و جلوی جنگ با کوبا رو گرفته بود، و نبود جنگ یعنی عدم فروش اسلحه و عدم فروش سلاح هم یعنی از دست دادن میلیون ها دلار پول، وقتی جنگ نباشه بودجه ای هم برای اون به سازمانهای نظامی داده نمیشه

کندی حتی داشت جلوی امپراتوری CIA رو هم میگرفت، قرار شده بود مسولیت عملیات های خارج از امریکا از CIA گرفته بشه و به ارتش سپرده بشه، قرار بود به مسابقه فضایی برای سفر به ماه پایان بده و تواقف نامه ای رو برای ممنوعیت ازمایش سلاح هسته ای با روسیه امضا کنه، عملیات مانگوس که برای اشغال کوبا با 100ها میلیون دلار بودجه و 7000 کوبایی فعالیت میکرد مستقیما زیر نظر پنتاگون پیگیری میشد که کندی اون رو هم تعطیل کرد، بیش از 50 تاجر برای پولشویی درامد های قاچاق سلاح با ما همکاری میکردن، درست بعد از ترور کندی جنگ ویتنام با اب و تاب بیشتری پیگیری شد، 6 هزار هلیکوپتر برای این جنگ استفاده شد که ساخت تمامشون به عهده هلی کوپترسازی بیل بود که تا قبل از اون کاملا ورشکسته بود و جنگ ویتنام بود که دوباره متولدش کرد، بیل که یادتونه کی بود؟ همون شخصی که برای ازوالد تو ساختمان انبار کتاب خیابان الم کار پیدا کرده بود ساختمونی که گفته میشه شلیک های مرگ بار به کندی از اونجا بوده مارتین میگه بودجه نظامی چندصد میلیارد دلار شد و خرید و فروش سلاح چندین برابر شد

جنگ که نباشه پول هم نیست اصل سازماندهی هرجامعه ای جنگه،  قدرت حکومت روی مردمش با قدرت جنگشه که تعیین میکنه

گریسون تحقیقاتش رو به شکلی گسترده تا سال 1968 ادامه میده 1968 همون سالیه که رابرت کندی برادر جان اف کندی که خودش رو به عنوان کاندیدای ریاست جمهوری از حزب دموکرات معرفی کرده ترور میشه، چرا؟ چون قرار بوده کارهای ناتمام برادرش جان رو تموم کنه

به هرحال گریسون  تو این سال موفق میشه که کلی شاو رو به جرم هم دستی برای ترور کندی به دادگاه بکشونه البته شاید بتونید حدس بزنید که نتیجه این محاکمه چی بود، کلی شاو با اعمال نفوذ ارتش و سیا از اتهامات تبرعه میشه

گریسون مدعی بود که بیش از یک نفر توی ترور نقش داشتن ولی اگر طبق نظر کمیسیون وارن قاتل یک نفر بوده و فقط 3گلوله شیک شده پس گلوله اول و دوم کندی رو زخمی کرده و گلوله سوم هم به تنهایی تونسته 5زخم تو بدن کندی و کانلی ایجاد کنه و این بزرگترین دروغی بوده که به مردم آمریکا تحمیل شده

اگه فقط کمی منطقی به این داستان فکرکنیم متوجه میشیم که حداقل 5 6 گلوله تو این ترور شلیک شده حتی تا روز دادگاه بیشتر از 40 نفر مدعی شده بودن که چندین بار صدای تیراندازی از سمت تپه ایستگاه قطار شنیدن

26نفر از دکترها و پرستارهای بیمارستان پارکلند سر کندی رو دیده بودن که از پشت کاملا متلاشی شده بود که با زاویه که کمیسیون وارن مدعی شلیک از اونجاس کاملا متفاوته، به صورت کاملا غیر قانونی جسد کندی رو برای کالبد شکافی به واشنگتن میبرن برای اینکه دکترهای نظامیی که خودشون مشخص کردن تشریح رو انجام بدن

3 پزشکی که برای اینکار انتخاب شدن هیچکدوم سابقه بررسی زخم های ناشی از تیراندازی رو نداشتن

یکی از این دکترها گفته اصلا اجازه بررسی زخم های گردن و کمر کندی رو بهشون ندادن بالای 20نفر از فرماندهان ارتش و CIA توی اتاق داشتن کالبد شکافی رو از نزدیک میدیدن و اخر کار هم از ما خواستن که در مورد این کالبدشکافی جایی حرف نزنیم

گریسون انگشت اتهام رو حتی سمت لیندن جانسون هم نشونه میگیره و اونو متهم به پنهان کاری و از بین بردن شواهد ترور میکنه

تا اینجا اینارو گفتیم اما حالا روایت واقعی روز ترور رو که جیم گریسون بعد از کلی تحقیق و تهدید شدن بهش دست پیدا کرده و مدعیشه بشنویم

وقتی کاروان کندی درحال حرکت به سمت خیابان الم بوده یه نفر تو همین خیابون دچار حمله سرع میشه اما این یه نمایشه تا توجه نیروهای امنیتی جلب بشه که تیراندازها بتونن تو موقعیت های خودشون مستقر بشن

گروه اول به طبقه ششم ساختمان انبار کتابخانه میره

گروه دوم وارد یکی از طبقات پایینی ساختمانی مشرف به خیابان الم و چندتا ساختمان بعد از ساختمان انبار کتاب میشه

و گروه سوم پشت نرده های تپه ایستگاه قطار میرن که بهترین موقعیت رو دارن و یه افسر پلیس هم که همراه این گروه بوده مردم عادی رو از این منطقه دور میکنه

10 تا 12 مرد، 3 گروه 3 تیرانداز و آتش سه گانه ای که چندماه قبل توی مهمونی دیوید فری درموردش صحبت شده بود

وقتی که کاروان بین سه گروه قرار میگیره رمز شروع عملیات بهشون اعلام میشه، چراغ سبزه

تیر اول شلیک میشه ولی خطا میره،کندی و کانلی متوجه صدای تیر میشن توی فیم زاپرودر این لحظه کاملا مشخصه

کندی دست تکون دادنش رو متوقف میکنه و کانلی توجهش به سمت راست جلب میشه

تیر دوم از رو ب رو و ازسمت تپه شلیک میشه و گلوی کندی رو سوراخ میکنه در این لحظه تو فیلم کندی دستش رو روی گلوش میگیره

تیر سوم به پشت کندی برخورد میکنه و اونو به سمت جلو هل میده این لحظه ای که تو فیلم کانلی روشو به عقب ماشین برمیگردونه

تیرچهارم شلیک میشه به پشت کندی برخورد میکنه و بعد از رد شدن از بدنش وارد بدن کانلی میشه و همین لحظه تیر پنجم شلیک میشه که خطا میره ولی این همون تیریه که یکی از مردم عادی رو زخمی میکنه شخصی به اسم جیمز تیک

و در نهایت

تیر ششم شلیک میشه جمجمه کندی رو میترکونه  و توی فیلم مشخصه که کندی به عقب و سمت چپ هل داده میشه

۱۴ مارس ۱۹۶۷ بدن کندی به قبر و مکان یادبودی همیشگی تو  گورستان ملی آرلینگتون انتقال داده شد.

با وجود دوران نسبتاً کم ریاست جمهوری به عنوان یکی از محبوب ترین رئیس‌جمهورهای تاریخ آمریکا از طرف مردم یاد میشه.

یاد کندی به شکل های مختلفی تو فرهنگ آمریکا زنده نگه داشته شده. به افتخار اون، تو ۲۴ دسامبر ۱۹۶۳، فرودگاه بین‌المللی نیویورک به فرودگاه بین‌المللی جان اف. کندی تغییر نام داد. ناو جنگی «یو اس اس جان اف. کندی» ۳۰ آوریل ۱۹۶۴ به یاد او شروع به کار کرد. دانشگاه جان اف. کندی ۱۹۶۵ در ، کالیفرنیا تأسیس شد. خانه اون در بروکلین، ماساچوست جلوه‌ای تاریخی و ملی به‌شمار میره.

صدها مدرسه در سراسر دنیا به افتخار کندی نامگذاری شدن. حتی تو ایران هم یک میدان در ابتدای بزرگراه چمران پس از ساخت به یادبود اون «میدان کندی» نام‌گذاری شد که بعد از انقلاب ۱۳۵۷ ایران به «میدان توحید» تغییر نام داده و ت. آرلینگتون هم  بالای آرامگاه جان اف کندی مشعلی رو روشن میکنن که تا امروز روشنه.

چیزی که خوندید اپیزود 11راوکست بود که تو مهر 98 منتشر میشه

راوکست رو میتونید از تمام اپ های پادگیر مثل کست باکس و هرجای دیگه که بشه پادکست شنید مثل ناملیک پادکده و یا هزارو بشنید

عکس ها ویدیو ها و مطالب تکمیلی این قسمت رو هم میتونید از سایت یا از کانال تلگرام راوکست دنبال کنید

راوکست رو توی توییتر و اینستاگرام دنبال کنید و نظر خودتون رو درمورد قسمت های مختلف به من بگید

در آخر میخوام که اگر از این اپیزود خوشتون اومده اونو به بقیه هم معرفی کنید، معرفی پادکست به بقیه بهترین و ارزشمندترین حمایتیه که میتونید از راوکست کرده باشید.

  • عکسها و مطالب تکمیلی این قسمت رو میتونید از ” اینجا ” دنبال کنید.

 

برچسب ها
مشاهده بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *